عشقم منو ببخش ازاینکه حرفی نمیزنم نمیخندم
حال روحیم داغونه روز به روز بدتر میشیم میدونم نگرانمی
اما صدای خردشدن استخونامو نمیشنوی اما من دارم حس میکنم داغون شدنمو
صبح جلو آینه وقتی خودمو دیدم شوکه شدم تاحالا اینقدر خودمو شکسته و خسته ندیده بودم با نزدیک شدن به پایان 28سالگی داره چین و چروک به صورتم پا میذاره
بی رمقی از چشمام مشخصه
تمام سعی و توانم و میذارم برای حفظ ظاهر واین خنده ظاهری وساختگی واین سخت ترین کاره و آخرش زبان بدنم لو میده دلمو. راستشو بخوای
دارم کم میارم.
اینقدر ازته دل نخندیدم که میترسم این چهره غمگین تا ا بد ردش رو صورتم بمونه
این ناراحتیمو همش ربط میدی به اون سفر چهل روزه
شاید حق داری
اما نمیشه که همه چیو گفت نمیشه گفت من چی کشیدم در نبودت نمیشه گفت چه بلایی سرم اومد در نبودت
نمیخوام هر کی من رو دید بگه قیافش به این ماتم زده ها می مونه
چیزی که خودم سالها با قیافه غمگین مردم گفتم
حالا شدم یه مرده متحرک
هیچ حسی تو نگاهم تو صدام و تو حرکاتم نیست
لحن کلامم رو که نگو
انگار این روزها با همه تو یه جنگ نا برابرم با همه که نه میدونی باکی سرجنگ افتادم
من اینجوری نبودم
دلم میخواد همه که من و می بینن بدونن که من هم یه روز شاد بودم و از آدم ها ی غمگین خرده میگرفتم
حالا حال و روز من و ببین
دارم غرق میشم.
میدونم دستمو میگیری مث همیشه تکیه گاه دستات میشم و بلند میشم
میدونم تاحدودی حدس زدی دردمو وبه روت نمیاری
اما قول میدم روبراه شم قول میدم بلند شم این حصار شیشه ای دورمو بشکنم
کمی صبور باش

آخرین نظرات